در کوچه پس کوچه های محله دولاب بیدگل شخصی زندگی می کند که از چهل سال پیش یک قدم اینطرف نگذاشته است
نمیخواهم اسمش را اینجا بیاورم اما می خواهم بگویم او هنوز که هنوز است قالی می بافد در خانه اش مرغ وخروس دارد وباغچه ای نسبتا بزرگ وحوض آب وآب از چاه می کشد ویک دوچرخه که ما یحتاج خود را با آن تامین می کند کم اتفاق افتاده کسی او را در اداره ای دیده باشد از تمام سیستمهای پیشرفته سی سال پیش تا حالا فقط یک سیم تلفن وارد خانه آنها شده که به یک گوشی انگوشتی قدیمی از همان گوشی هایی که سری اول اداره مخابرات به مردم می دادوصل شده است و یک خط لوله گاز .
من در نوجوانی به همراه استاد چله دوانی برای دوخت زدن قالی به منزل آنها رفته بودم پس از ده ها سال چند روز پیش دوباره به خانه آنها رفتم آن خانه هیچ تعغیری پیدا نکرده بود هیچ خبری از زندگی امروزی در خانه آنها نبود شاید یکی از علتهایی که زندگی امروزی وارد خانه آنها نشده بود این بود که او هرگز ازدواج نکرده بود. ازتمام علوم دنیا یاد گرفته بود که باید مادرش را مورد احترام قرار دهد .
خانه آنها بوی قدیم را می داد طاقهای گبری پوش ،طاقچه ششتایی ،زیر داغه ،اتاق های تودرتو،متکاهای مخمل قالیچه های جوشقانی و.....
چقدر دلم میخواست مثل زمان کودکی روی آن قالیچه جوشقانی دراز می کشیدم و مادرم را می دیدم که چراغ فشنگی را تلمبه می زند تا روشن کند.
گیوه های پدرم را می دیدم که پای نردبان چوبی دار قالی بود.
خواهرم را می دیدم که آب سرد وگرم را در آن کتری کج ومج قاطی می کرد تا بچه را بشوید.
برادر بزرگم را می دیدم که صفحه حوادث روزنامه اطلاعات را می خواند.
احمد را می دیدم که کتاب موش وگربه را می خواند (پنج موش رییس را بدرید × گربه با چنگها ودندانا)
حسین را میدیدم که با مداد کوچکش عکس پدر را که ورِ کرسی لم داده بود به زیر طاقچه اتاق قالی بافخونه می کشید.
در همبسته اتاق را می دیدم که در شبهای زمستان بخار می گرفت وما روی آن نقاشی می کشیدیم .
در این افکار بودم که صاحب خانه صدایم زد وگفت : چایی ات را نمی خوری...؟؟
دیدم استکانی پر از چایی را داخل نلبکی گذاشته و روی یک سینی مستطیل شکل کوچک همراه با چند قند.
یاد قدیما افتادم وقتی روضه خوانی داشتیم اینجوری چای برای ملا محله می آوردیم.
هنوز چایم را نخورده بودم که گوشی لمسی ام لرزید وبه صدا درآمد آن طرف خط کارگرم بود که می گفت لوله 25 نیوپایپ متری چند است؟
هرچه فکرش را می کردم باید از آن خانه می آمدم بیرون ....باید دوباره وارد زندگی امروز می شدم تا به مردم بگویم لوله نیوپایپ متری چند است.