ارث
طبیعتاً هر انسانی بعد از مرگ خود چیزهایی از اموالش را به جا میگذارد که به آن می گویند (ارث ) ارث هیچ مرده ای یکسان نیست بعضی ها آنقدر دارند که برای تقسیمش به چند وکیل وحسابدار وچند ماه فرصت نیاز هست تا تقسیم وُراث شود که آخرش معلوم نیست همه راضی باشند یا نه.
یکی هم آنقدر ارث ندارد که خرج گور و کفن خودش هم در بیاید
خدا بیامرزد همه ی اسیران خاک را ،اوایل سال 92 بود که پدرم از دنیا رفت ودر اواخر همان سال نیز مادرم به رحمت خدا رفت پس از مراسم سال مادرم طبق رسومات نباید ارثشان زمین می ماند تا به قول معروف آنها هم آزاد بشوند گاه گداری خواهرها و برادرهایم پیرامون این موضوع با هم حرف می زدند که بیایید دورهم بنشینم تا ببینیم باید چه کرد . شب جمعه ای بود بعد از این که از شاهزاده حسین برگشتیم همه به منزل من آمدند اما قبل از آمدنشان قرار بر این شد که هیچ مردی با زنش نیاید هیچ زنی با شوهرش نیاید هیچ فرزندی در جلسه نباشد هیچ یک از افراد فامیل نباشند یعنی دقیقاً فقط و فقط خواهرها و برادرها شاید این طرح یکی از علت موفقیت ما در تقسیم کردن بدون درد سر بود ، و اما ارث به جا مانده .......
قسمتی از خانه پدرم بود که قرار شد خُبره قیمت کند و یکی از برادرهایم از بقیه بخرد که همین کار را هم کردیم او پولش را پرداخت ما هم به نامش کردیم (این ملک شصت وپنج ملیون تومان قیمت شد) بقیه چیزها از وسائل زندگی که توافقی هر کس هر چیز را نیاز داشت برداشت به عنوان مثل یک یخچال که یکی از برادرهایم برای مکانی نیاز داشت بقیه گفتند بردار ، یک باسکول که از مغازه کونجاله فروشی پدرم بود به من گفتند بردار برای مغازه ات ، یک ماشین لباس شویی خشکن که یکی از خواهرهایم نیاز داشت یک بخاری گازی که یکی دیگر از خواهرهایم نیاز داشت یک تنور از جهاز مادرم که یکی از برادرانم برداشت یک ترانس برق و چند چیز دیگر که به یکی از برادرانم دادیم چیزهای دیگر هم مثل پاتیل و کماشدون وتغار و حسون و کاسه و بشقاب و ملاقه و مجمعه وپارچه مسی و منقل زغال وچرخ ویلچر که توافقی بین یکدیگر ردو بدل شد . همه را روی یک کاغذ سیاهه کردیم که چه چیزی به چه کسی رسید و همه پای آن را انگشت زدیم و امضا کردیم حدوداٌ یک ساعت ونیم جلسه ما طول کشید در پایان قرار گذاشتیم موقعی که آمدیم بیرون هر کس هر چه گفت بگوییم حالا دیگه تمام شد بهتر از این نمی شد تقسیم کرد حالا شما خوانندگان محترم در نظر بگیرید که اگر پدرم یک بدنه از مغازه های خیابان ری تهران را می داشت چند تا از هتلهای رامسر به نامش می بود چند تا پاساژ در خیابانهای اصلی مشهد می داشت چند تا از ویلاهای محمود آباد از او می بود یک شرکت حمل ونقل کالادر بندرعباس را می داشت یکی از سهامداران بزرگ بورس تهران می بود آن وقت ما چه می کردیم ....؟؟؟؟؟؟؟؟
حالا چه قدر راحت تر بودیم .
محمد بیدگلی هستم