ماجوجواهر

من نوه ماجو جواهر هستم

نام مادر مادربزرگ من زبیده بوده، روی این حساب به ماجون من می گفتند جواهره ی زبیده .

ماجو جواهر زن حسینعلی بیدگلی بود .

 طایفه ی دادایها ، نگاریها و دارایی نژادهای بیدگل از عموزاده های حسینعلی بیدگلی پدربزرگم هستند.

ماجو جواهر نانوا بود به خانه ها می رفت و نان خانگی برای مردم می پخت وامرار معاش می کرد ،او کار جولایی می بافت و نخ ریسی هم می کرد .

شوهرش رعیت دشت حسین آباد بیدگل بود .

آنها زندگی مشقت باری داشتند آنها قحطی جنگ جهانی را پشت سر گذاشتند و به هر فلاکتی که بود فرزندان خود را بزرگ کردند .

آنها دارای چهار پسر و چهار دختر بودند ، امروزه اگر بخواهی نوه ها ونوشره های آنها را شمارش کنید متجاوز از صد نفر هستند .

ماجو جواهر که این همه سختی کشید و فرزندانش را بزرگ کرد امروزه نوه هایش بعضاً صاحب کارخانجات تولید فرش ماشینی هستند

بعضی نوه هایش مدیران مدارس ویا رئیس اداره در کاشان یا از مدیران کارخانجات صنایع اراک می باشند .

فرزند یکی از نوه های ماجو جواهر دردانشگاه کشور سوئد مشغول تحصیل می باشد .

این روزها شاید شنیده باشید یکی از کاندیدهای شهرستان آران وبیدگل شخصی است به نام مهندس حاجی جواد بیدگلی او نیز از نوه های ماجو جواهر است .

ماجو جواهر نان مردم را تأمین می کرد و نان حلال می خورد نمی دانم زمانی که زجر زندگی را می کشید آیا میدانست که یک روزی نوه هایش چه کاره خواهند بود ؟؟؟

هرچه فکر می کنم می بینم من کم سوادترین نوه ماجو جواهردر بین پسرها هستم .

خدا همه گذشتگان را رحمت کند می گویند قرن یک مرده سی و سه سال هست یعنی یک نفر را که دفن می کنند بعد از سی و سه سال می شود یکی دیگر را در همان قبر خاک کرد نزدیک به دو قرن از مرگ ماجو جواهر می گذرد .

در کودکی بعضی وقتها عموهایم را می دیدم که در پای گلدسته سمت چپ شاهزاده حسین بیدگل در کنار سنگ قبری که روی آن نوشته (آرامگاه جواهر فرزند مشهدی باقر ،فوت 1340 ) ایستاده اند و فاتحه می خوانند به آنها می گفتم اینجا قبر کیست ؟ می گفتند قبر ماجو جواهر.

خداوند اجرتان بدهد، بد نیست شما خوانندگان هم هدیه ای بفرستید به روح ماجو جواهر فقط با ذکر یک صلوات.

تاسیسات نفتی

تاسیساتی را که در پشت سر ما می بینید تاسیسات نفتی شهر فاو عراق است         بطوری که بچه ها میگفتند یکی دو روز بعد از اینکه این جایگاه نفتی به دست ایرانیان افتاد هواپیماهای عراق خودشان قسمتهایی از آن را بمباران کردند پس از چند روز نیز مهندسین شرکت نفت اهواز  از انجا باز دید کردند وبعد در انجا را بستند به قول معروف افراد متفرقه را راه نمی دادند وبرای این تاسیسات نفتی دژبانی ونگهبان گذاشته بودند ولذا اجازه ندادند ما به داخل انجا برویم وعکس بگیریم در این عکس از راست من نفر دومی هستم بغل شخصی که کلاه روی سرش هست ایستاده ام .