هندات زمستان

(توضیح)این متن را قبلا هم نوشته بودم وقتی سیستم بلکفا بهم ریخت این متن هم حذف شد دوباره نوشتم.

در زمانهایی که مردم وابسته به دولت نبودند از اول ماه مهر هندات فصل زمستان خود را می کردند .

در ماه مهر ما دو تا جمعه نان خانگی می پختیم، اتاقی داشتیم که در کنار خیابان قرار گرفته بود و به آن می گفتیم اتاق خیابان .

پدرم دسته های نان خانگی را تا نزدیک سقف در این اتاق روی هم می چید ، چند گونی زغال هم می خرید ،چند جوال جو هم برای مرغ و خروسها می خرید ، مقدار زیادی چغندر می خرید ودر باغچه خانه چال می کرد حتی پس از چند ماه که چغنرها را از داخل خاک بیرون می آوردیم مثل اول تر و تازه بود ، مقداری هم (هیمه) می خرید که تشکیل می شد از ساقه های گیاه یا درخت پنبه ، بشکه ای داشتیم در آخر راه گذار سرداب که این بشکه را پر از نفت می کرد ، یک گونی پیاز هم می خرید ودر خلوته سرداب شید می کرد ،انار را به طریقه ای نگه می داشت که اگر پوست روی آن هم خشک می شد داخل آن نمی پوسید و در زمستانها از آن استفاده می کردیم ،اکثریت غذای آن زمان گوشت و لوبیا بود که به وسیله بُرمه روی چراغ سه فتیله ای پخته می شد .پدرم در فصل زمستان چند بز شیرده داشت که از ماست وپنیر آنها استفاده می کردیم .

خلاصه از اول مهر تا تقریباً آخر آبان همه کارهای زمستان خود را انجام می داد .

آن زمان فصل زمستان بسیار سرد و نسبتاًطولانی بود پدرم به طریقه ای عمل می کرد که اگر چند ماه نتواند از خانه بیرون برود دچار مشکل نشود .

قدیمیها چقدر گرفتاری کشیدند تا ما به این رفاه رسیدیم .

جعبه کانادا

ایام نوجوانی ما مثل حالا نبود که هر بچه ای چند هزار تومان پول توجیبی داشته باشد، دو موقع بچه ها پولدار بودند یکی موقع عید نوروز یکی هم شب نیمه ای (نیمه ماه مبارک رمضان) به هرحال......

یک روز مانده بود به شب نیمه ای که برادرم حسین بید گلی به من گفت مقداری پول به من قرضی بده میخواهم چیزی بیاورم بفروشم بعدا پولت را پس می دهم ...ما چهار برادر قد ونیم قد بودیم پشت سرهم که هم بازی بودیم آنروزها من در یک مغازه جوشکاری بودم که هفته ای ده تومان (100ریال )مزد می گرفتم ، یک جعبه کانادا داشتیم آن را ترک دوچرخه پدرم گذاشتیم با حسین وبچه ها رفتیم پا منبع مغازه امیرجندقیان نصف جعبه را کانادا ونصف جعبه راکوکا خریدم چیزهای دیگری هم خریدیم مثل قراقروت ،راحت الحلقوم یک بسته تمبر ، یک بسته آدامس خروس نشان، چند عدد آب نبات چوبی ویک بسته نون شیرمال آنها را به منزل آوردیم روز بعد از شب نیمه ای حسین جُله ای جلودالان خانه شید کرد یک جعبه میوه را دمر گذاشت ویک دستمال رویش شید کرد خردنی ها را رویش چید وجعبه ی نوشابه را کنارش گذاشت وشد کاسب کارمحل.

جمع کل چیزهایی که خریدیم پانزده تومان شد که به حسین قرض داده بودم چند روزی بود که کاسبی اش خوب بود حتی به سرمایه اش هم اضافه  شد پانزده تومان من را پس دادو پولهایش تا چهل و پنج تومان هم رسید با تمام شدن پول نیمه ای بچه ها کاسبی اش رو به کسادی رفت بعضی وقتها که تنها می شد و حوصله اش سر می رفت نوشابه ای باز می کرد و با نون شیر مال می خورد از شما چه پنهان بعضی وقتها در یخچال خانه ما هم ناخنکی به اجناسش می زدیم یواش یواش کم آورد تا خودش ماند و جعبه خالی نوشابه.....

خدمت شما عرض کنم درسال 57 که ماانقلاب کردیم مملکتی دردست اینها گذاشتیم مثل دسته گل ،با داشتن رود خانه های خروشان جنگل های بکر دریاچه های پرآب معادن ومخازنی غنی  باداشتن مردمی باهمت وسخت کوش حتی در جنگ ،سیل وزلزله ها مدیران نظام نوپایمان را یاریشان کردیم نمی خواهم اعتراض به چیزی کرده باشم اما چند سالی است که دراخبار می شنوم فلان رودخانه خشکیده فلان دریاچه تن به مرگ داده قسمتی از فلان جنگل تخریب شد ویا فلانی اختلاس کرده فلانی حقوق نجومی گرفته....

یادتان هست درانقلاب چه شعارهایی می دادیم؟

(سرنگون می کنیم رژیم پهلوی را

برقرار می کنیم عدالت علی را)

بیایید دوباره همان اخلاص اوایل انقلاب را داشته باشیم و ایمان زمان جنگ را .

داستان بالا خاطراتی بود از دوران کودکی که برایتان تعریف کردم مواظب باشید همه نوشابه ونان شیر مالها را خودتان تنها نخورید که ازسرمایه تان فقط یک جعبه کانادا خواهد ماند.