خیابانی دربیدگل

یکی از خیابانهای بیدگل به نام خیابان شهید رجایی می باشد .

حد فاصل میدان امام تا میدان شهدا

اگر از من بپرسند بهترین خیابان شهر خود را معرفی کن من خیابان شهید رجایی را معرفی خواهم کرد .

این خیابان یاد آور خاطرات دوران نوجوانی من هست .

یادش به خیر زمان کودکی از این خیابان می رفتیم تا کیهان بچه ها بخریم .

این خیابان طویل نیست اما عریض هست اگر از بالا به این خیابان نگاه کنید شبیه آکلا می باشد این خیابان به طریقه ای درست شده که هم آفتاب طرف صبح و هم آفتاب طرف بعد از ظهر همه آن را روشن می کند اکثر صنفها در این خیابان مغازه دارند . از جمله:

معاینات رانندگی

دکتر زنان و زایمان

اورژانس

کلنیک پرستاری

داروخانه شبانه روزی

مرکز درمان معتادین

چند میوه فروشی

سبزی فروشی

رستوران

بانک

پرنده فروشی

نمایشگاه درب چوبی

تعمیر گاه موبایل

چند موبایل فروشی

تعمیرگاه کامپیوتر و تلویزیون

فروشندگی کپسولهای آتش نشانی

عرقیات گیاهی

فروشندگی وسائل آتش بازی

ظروف یک بار مصرف

فتوکپی و چاپ اعلامیه

فروشندگی لوازم ساختمان و بهداشتی

میز ودکور

و.....

جالب است بدانید شروع این خیابان از میدانی است به نام میدان امام خمینی که پنج خیابان به این میدان منتهی می شود و آخر این خیابان به میدانی می رسد به نام میدان شهدا که فقط سه خیابان به این میدان منتهی می شود .

لازم هست بگویم زیباترین میدان آران و بیدگل میدان شهدا می باشد.

درمیدان امام یک دبیرستان دخترانه می باشد، و در میدان شهدانیزیک دبیرستان دخترانه می باشد .

در اواسط خیابان شهید رجایی یک مدرسه دخترانه ابتدایی می باشد که به سبک زیبایی ساخته شده است .

این مدارس توسط بخش خصوصی ساخته شده اند .

به هرحال..........

زمانی در این خیابان ماموران شاه برای متفرق کردن تظاهرات اقدام به شلیک گلوله  کردند که من کفشم را جا گذاشتم و به داخل خانه آقای حقیقیان فرار کردم .

شهید علیرضا بنی طباء در این خیابان حماسه آفرید

شهید علی خدمتی در این خیابان در خون خود غلطید

در این خیابان شعار استقلال سر دادیم

و......در این خیابان بود که آزادی را فریاد زدیم.

آقای بنی هاشمی

((اگر یادتان باشد سال نود وسه این متن را در وبلاگم گذاشته بودم  مدت زمانی که بلگفا متوقف شد یک سال از نوشته های من حذف گردید که این متن نیز جزء آنها بود.))

آقای بنی هاشمی از رنگ کارهای قدیم بیدگل بود دارای سواد بالایی نبود اما اطلاعات عمومی خوبی داشت .

در کودکی از هر کسی نمی توانستیم سوالی بپرسیم یا هم صحبت بشویم موقعی که سوالی از او می پرسیدیم با لفظی جالب و دوست داشتنی جوابمان را می داد. هرگز یادم نمی رود موقعی که نرده های کارخانه برق را رنگ می کرد بعضی وقتها کنارش می ایستادیم و تماشا می کردیم . کارخونه برقیها اگر چه خود ادعای فرهنگی داشتند اما بسیار پیش می آمد که سوال های تاریخی وسنتی بیدگل را از او می پرسیدند. در زمان جنگ یک روز حدوداً ساعت یازده صبح بود در شیب ابتدای خیابان معین آباد به کارخانه برق کنار دیوار نشسته بود وعده ای هم دورش را گرفته بودند یک ماسوره خالی جلو خود روی زمین به طور عمودی گذاشته بود وعملیات فتح المبین رابرای بقیه توضیح می داد ،دوچرخه سواری قصد عبور از انجا را داشت آن جماعت را که دید ایستاد و دقایقی آن صحنه را تماشا کرد سپس از آقای بنی هاشمی پرسید این ماسوره خالی چیست که اینجا گذاشته ای ، آقای بنی هاشمی گفت این سایت موشکی عراق است که دیشب ما آن را گرفته ایم، دوچرخه سوار گفت شماها آن را گرفته اید؟؟

آقای بنی هاشمی گفت بله خود ما آن را گرفته ایم . دوچرخه سوار گفت: شماها کیا هستید؟  آقای بنی هاشمی خیلی جدی ومحکم گفت: ما سی وسه ملیون نفریم . 

وصاف

از جمله شخصیتهای پزشکی قدیم در بیدگل شخصی بوده به نام

میرزا محمد تقی ضیاء الحکما.
بطوری که پدرم برایمان تعریف می کرداو در علم پزشکی بسیار چیره دست وماهر بوده است .

به هرحال..... درهمان زمان حکیمی در آران بوده است به نام (میرزا یحی شفائی) او ضمن اینکه بیماران را در منزل مداوا می کرده پزشک سیار نیز بوده او سوار الاغ می شده و در کوچه ها گشت میزده ، بیماران را مداوا می کرده است وبعدها به بیدگل هم می آمده ودر کوچه ها جار می زده ومی گفته ...مریض کیه..... کی مریضه....کسانی که بیمار داشتند صدایش را که می شنیدند او را به داخل خانه می بردند و بالای سر بیمار. میرزا محمد تقی موقعی که این جریان را متوجه می شود اشعاری می سراید به این مضنون :

ملک الموت رفت پیش خدا

گفت سبحان ربی الا علی 

یک حکیم بچه ای شده پیدا  

ما یکی می کُشیم واو صدتا

یا علاج حکیم آران کن

یا مرا شغل دیگری فرما

.................
نوروز نود پنچ بر شما خوانندگان گرامی مبارک باد . محمد بیدگلی