سیفون توالت

یکی از چیزهایی که در مغازه ما به فروش می رسد سیفون توالت است

سیفونها بر چند نوع هستند

سیفون ظرفشویی تکی، سیفون ظرفشویی دوکاسه،سیفون روشویی وسیفون توالت.

خود سیفون توالت بر چند نوع تقسیم بندی می شود                                 سیفون نمره ده (110) سیفون نمره 12،سیفون نمره10/12، سیفون نمره 10/12 مال طبقه دوم به بالا می باشد که وردی آن نمره 12 می باشد برای اینکه سر ایزوگام داخل آن قرار بگیرد.

حرف برای سیفون توالت بسیار می دانم اما بعید می دانم که بدرد شماها بخورد ولی خوشحالم که سیفون توالت خانه هایتان را تامین می کنم اگر سیفون توالت نباشد حتما دل درد خواهید گرفت

شما خواننده محترم هروقت روی سنگ توالت می نشینی به همه چیزی فکر میکنی الا سیفون توالت ولذا اینجانب وظیفه خود می دانم تاریخ ساخت سیفون وهمچنین سازنده این وسیله با ارزش را خدمت شما عزیزان اراء دهم.     سیفون در سال 1775 توسط (الکساندرگامینگ)که یک ساعت ساز بود ودر خیابان باندا استریت لندن ساعت سازی داشت اختراع شد لوله فاضلابی که گامینگ اختراع کرده بود یک دریچه داشت اما مهمتر از ان وجود زانویی یا سیفونی بود که درآن به کار رفته بود وامروزه مهمترین بخش هر نوع خروجی فاضلاب در هر خانه یا ساختمان است اختراع گامینگ بعدها کامل تر شد وبه شکل امروزی در آمد.

واما اختراع سیستم فاضلاب و سیفون مدرن در سال 1890 به آقای (نف)به ثبت رسید اختراع او در واقع همین سیفونهای امروزی است که داخل منازل شما نصب      می شود. امید وارم به اندازه کافی در باره سیفون توالت توضیح داده باشم لازم به یاد آوریست سیفون توالت تقریباً تنها وسیله ایست که شما هروقت روی آن قرار می گیرید به عمق تفکرات خود  فرو می روید. از همراهی شما ممنون . 

شعارهای زمان جنگ

بعد از مراسم صبحگاهی باید چند کیلومتر می دویدیم در تمام پادگان می دیدی دهها گردان وگروهان در حال دویدن هستند وبعضی وقتها یا سرود می خواندند یا یک نفر شعاری میداد بقیه تکرار می کردند.  به عنوان مثل:

 یکی میگفت :ماشالله ماشالله(افرادپاسخ می دادند)ماشالله

ماشالله به کشور :ماشالله

ماشالله به رهبر:ماشالله

ماشالله به لشکر:ماشالله

فرمانده لشکر:ماشالله

معاون لشکر:ماشالله

ماشالله به گردان :ماشالله

فرمانده گردان:ماشالله

معاون گردان:ماشالله

ماشالله به گروهان:ماشالله

معاون گروهان:ماشالله

ماشالله به دسته:ماشالله

نباشید خسته:ماشالله

یا یکی با صدای بلند دعایی می خواند بقیه می گفتند: آمین

بارالها نگهدار امام مارا: آمین

سیدعلی خامنه ای ریس جمهور: آمین

میرحسین موسوی نخست وزیر را: آمین

هاشمی رفسنجانی ریس مجلس:آمین

یا بعد از نماز جماعت با صدای بلند میگفتیم:

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی حتی کنار مهدی خمینی را نگهدار  از عمر ما بکاه وبر عمر او بی افزا

منتظری نستوه برای نصر اسلام محافظت بفرما

آمین یا ربلعالمین آمین یا ربلعالمین

روهم رفته روزهای خوبی بوداگرچه جنگ بود اما برای ما خودش یک جریانی بود کار به جریانهای سیاسیش نداریم ماکه مجرد بودیم و بی خیال دنیا باهاش عشق میکردیم.

اردوهایش ،کوه نوردی هایش، میادین تیر ،چادر زدنها توی بیابان ،وسرود هایی که دسته جمعی می خواندیم.

نامت ای بسیجی زیب دفتر ماست

رزم پرشکوهت فخر کشور ماست

ای فروغ ایزدی زچهره شما عیان

تیغ حیدری به صد دری کشیده از میان

فاتحان قله ی سعادت ای بسیجیان

نامت ای بسیجی زیب دفتر ماست

رزم پر شکوهت فخر کشور ماست

کوه عزم وهمتید/غمگسارملتید/ برشما درود ازما.

ملامحمود مسیب

از روحانیون قدیم بید گل بود در کوچه اسدی محله ویرانه بیدگل مسجدی ساخت که بعدها به مسجد ملا محمود معروف گشت می گویند مسجد را با دستان خودش ساخت و فقط یک بار در آن نماز خواند وسپس به سفر حج رفت درشهر مکه به بیماری زهیر(نوعی اسهال) گرفتارشد

در باور قدیمی ها هرکس با بیماری زهیر از دنیا می رفت شهید از دنیا رفته بود.

در مسافرت شهر مکه دو پسرش او را همراهی می کردند او می دانست در شهر مکه از دنیا خواهد رفت ولذا در آنجا وصیت نامه ای نوشت وبه فرزندانش گفت به بید گل که برگردید به وصیت نامه عمل کنید.

پس از مرگش او را در قبرستان ابی طالب دفن کردند.

ملا محمود مسیب دارای سه فرزند پسر و دو دختر بود فرزندان ذکورش بعد ها فامیلی خود را عوض کردند روی این حساب امروزیها نوادگان او را درست نمی شناسند.  یکی از پسرهایش به نام ارباب فرج الله پارسا معروف بود ودوتن از دیگر فرزندان ذکورش به نامهای حاجی محمدرضا محمودیان وحاجی حبیب الله محمودیان تغییر فامیلی دادند از دخترهایش یکی مادر حاجی علی آقا مینایی ومادر بزرگ خانم دکترمینایی می باشد و یکی از دختر هایش در روستا های اطراف کاشان ازدواج کرد.       لازم به یاد آوریست مسجد ملا محمود که در حوالی حسینیه ویرانه روبروی مغازه نان بربری می باشدبه همان طریق باقی مانده است.

مدتها بعداز مرگ او کتابهای کتابخانه اش به همراه کتابهای دست نویسش توسط پسرش حبیب الله به کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی در شهر قم تحویل داده شد. در عکس زیر نمایی از سقف پوششی مسجد ملا محمود را می بینید.

بچه های محله

اگر در روزهای اواسط ماه مبارک رمضان بعد از افطار از خیابان معین آباد رد بشوید خواهید دید عده زیادی  از بچه های محله مشغول آذین بندی و چراغانی این خیابان هستند .

از آنجا که  هیئت این محله به نام آقا امام حسن مجتبی (ع) نام گذاری شده ونیمه ماه مبارک رمضان تولد امام حسن می باشد لذا اهالی این محل این شب فرخنده را جشن می گیرند بچه های این محله که حدود 20نفرهستند از یک هفته زودتر دست به کار می شوند

فلکه معین آباد، خیابان معین آباد ، اطراف کارخانه برق و داخل حسینیه را از اوایل شب تا سحر آذین بندی می کنند .

البته بعضی وقتها هم اتفاقاتی برایشان می افتد مثلاً از چهارپایه می افتند یا دچار برق گرفتگی می شوند اما دست از کار نمی کشند و پس از مداوا دوباره در جمع بچه ها هستند .

شب نیمه ماه مبارک رمضان یک سنت قدیمی و زیبای دیگر هم هست که مُد و فرهنگ جدید نتوانست تغییری در آن ایجاد کند و حالت خود را همچنان حفظ کرده است .

و آن نیمه ای گرفتن بچه ها در شب تولد امام حسن (ع)می باشد کودکان در اوایل غروب تا پاسی از شب رفته به درب منازل می روند واشعاری می خوانند و به اصطلاح نیمه ای می گیرند   (نیمه ای پولی است که صاحب خانه به بچه ها می دهد)

شعری که بچه ها جلوی درب خانه می خوانند این چنین است .

امشب شب نیمه است که ما طفلانیم

برما حرجی نیست که ما مهمانیم

حاجی آقا شمایی

 نارنج دست شاهی

بپوش بپوش نچایی

از خونه در نیایی

مردم تو را می بینند

از هیبتت می میرند

پنج هزاری را خورده کن

حصه بچه های در خونه کن

تا بچه ها راضی شوند

از درخوند راهی شوند

اگر صاحب خانه پولی یا چیزی به بچه ها داد که هیچ ، بچه ها تشکر می کنند و به در خانه دیگری می روند ولی اگر چیزی نداد بعضاً بچه ها با صدای بلند می گویند

این در خونه تیغ افتیده صاحب خونه ریق افتیده

واز آنجا فرار می کنند

نیمه ماه مبارک رمضاه بر مردم پر افتخار شهر ما مخصوصاًهیئت امام حسن مجتبی (ع)مبارک باد .

سلام

سلام : چند نوع مرخص داریم؟

مرخص استحقاقی 

مرخص استعلاجی 

مرخص اضطراری

مرخص بی حقوق

مرخص اجباری

بلاگفا برای مدتی همه مارا به مرخصی اجباری فرستاد خیلی هم بد نبود یه نفسی تازه کردیم تو این مدتی که بلاگفا تعطیل بود چند صباحی تو واتساپ بودم اما واتساپ را دوست نداشتم .

ازهمه گروه ها آمدم بیرون وکلاً از گوشیم حذف کردم،البته یک بار هم یک پیام برای هم گروهیام فرستادم نوشتم (مردهای بالای هفتاد سال که صاحب فرزند بشوند به فرزند آنها می گویند، زنگوله پاتابوت)

به هر حال خوشحالم که دوباره در بین شما عزیزان هستم امیدوارم مثل قبل همچنان راهنمایم باشید.