قبض آب را باید داد          قبض برق را جدا

                          با عرض تسلیت به مناسبت شهادت دخت رسول خدا

چیزهایی است به نام عوارض مالیات بیمه و قبوض مخابرات و انرژی که در زندگی امروزه ما اجین شده است و مجبوریم که در، درآمدهای اقتصادی خانواده آنها را در نظر بگیریم .

اگر این قبوض که هر ماه لای درب خانه های ما قرار می گیرند طبق قانون و عادلانه باشد طوری نیست . اما اگر بخواهند در این مورد بی انصافی بکنند ویکی مثل فلان کارخانه دار بزرگ که بزرگترین شرکت تولیدی را دارد از پرداخت مالیات به همین راحتی معاف بشود و یکی مثل مردم عادی وکم درآمد همه ساله بلند شوند و بروند اداره دارایی و مالیاتشان را بپردازد به نظر من کارشان ایراد دارد .

خدمت شما عرض کنم که من بیمه مشاغل آزاد در سازمان تأمین اجتماعی می باشم فکر کنم گرانترین بیمه را ما می پردازیم ماهی 230000 تومان که هیچ مزایایی شامل آن نمی شود .

مثلاً اگر یکی از ما اتفاقی برایش بیفتد ودو ماه در خانه بستری بشود هیچ خسارتی به او تعلق نمی گیرد وهمان دو ماه را هم بایدبیمه اش را به طور کامل بپردازد .

اخیراً قبوضی از طرف شهرداری برای من آمده که دو عدد از آن از منزل مسکونی ما می باشد چون دو طبقه است نوشته اند محمد بیدگلی و شریک.

یک قبض برای انبار مغازه مان . دو قبض هم برای مغازه من که یکی را نوشته اند عوارض مغازه و یکی را هم نوشته اند عوارض صنفی که جمع قبوض شهرداری می شود 516000 هزار تومان .

درست یادم نیست کلاس پنجم یا چهارم ابتدایی بودم یکی از درسهای کتاب ما اسمش بود ( نفت ) و عکسهایی از لوله کشی نفت آبادان تا تهران را در آن گذاشته بودند و توضیحاتی در باره آن داده بودند و در ادامه نوشته بودند مقدار زیادی از مخارج دولت از در آمد نفت تأمین می شود .

کاش هنوز هم از نفت تأمین می شد.

کاش وامهای کلانی که آقازاده ها میگیرند پس می دادند

کاش دزدیهای کلان در دستگاه های دولتی نمی شد

به هر حال: عوارض را باید داد      مالیات جدا  

نگین بیدگل

دیروز رفتم کتاب فروشی بزرگ مهر کتابی خریدم به نام نقش نگین بیدگل 

زمانی که بانک کشاورزی شعبه ولیعصر بیدگل افتتاح شد اولین شماره حساب آن به نام شخصی زده شد به اسم علی چلویی بیدگلی ، دیروز موقعی که این کتاب را خریدم آقای مصباحی گفت شما اولین کسی هستی که این کتاب را خریداری کردی . قیمت این کتاب 15000تومان می باشد ، اما ارزش خریدنش را دارد.

کاویان

جمعه گذشته شخصی را در بیدگل تشیع جنازه کردند به نام حاجی علی محمد کاوانی که بیش از صد و ده سال عمر کرده بود .

خانه قبلی او در محله ویرانه و در کوچه ابولولو بود . او در دهه چهل به محله معین آباد کوچ کرد .

آقای کاوانی دو مرتبه ازدواج کرد  که زن دومش سی و چند سال پیش از دنیا رفت ، فرزند بزرگش بیست و چند سال پیش از دنیا رفت و همچنین یکی از دخترانش و دو دامادش در زمان حیات او بدرود حیات گفتند .

وسعت بیکران کویر او را خوب لمس کرده بود او با کویر بزرگ شده بود به طوری که مردم او را به نام حاجی علی محمد کویری می شناختند .

شاید امروز دشتی به اسم کاویان کویر کسی نشناسد  اما او از دشت کاویان کویر محصول به آبادی می آورد .

در این اواخر کویر را ترک کرد ودر دشت فیض آباد آب می کاشت .

قدیمی ها موقعی که می خواستند طول عمر خود را برای یکدیگر بگویند می گفتند من چند پادشاه را یادم می آید و اسم شاه ها را نام می بردند .

او در زمان احمد شاه قاجار به دنیا آمده بود . آدمهای صد سال پیش امروز نیستند اما آقای کویری هم آدمهای صد سال پیش را دیده بود هم آدمهای این دوران را پس چنین کسی می توانست دارای خاطرات زیادی باشد .

واما برای اینکه وقت شما عزیزان را نگیرم فقط یکی از خاطرات او را در اینجا برای شما بزگواران می گویم .

در زمان کودکی او که قحطی همه جا رافرا می گیرد (احتمالاً در زمان جنگ جهانی اول ) مردم محصولات کشاورزیشان تمام می شود و حیوانات خانگی را هم ذبح میکنند و می خورند ، در این اوصاف یکی از فامیلهای او به وسیله قاطر از شهرستان به منطقه چهل حصاران آمده و به منزل آنها می آید یکی دو روز که در منزل آنها می ماند قاطرش گم می شود آن زمان محله ها سوای از کوچه پس کوچه ها راه های هوایی اضطراری هم داشته مثل پشت بام بازارهای سر پوشیده و ساباطه هایی که این طرف کوچه را به آن طرف کوچه وصل می کرده این آقای کاوانی ما وقتی که می خاسته از روی یکی از ساباطه ها رد بشود زنی را می بیند که از داخل یک خرابه ای گوشت قاطری را که تقریباً چیزی از آن دیگر نمانده بود از بدنش وا می چیند و داخل چادرش می ریزد .

او به خانه برمی گردد و به فامیلش می گوید قاطرت را هم مردم خوردند ......

اگر چه امروزه به وسیله راه ها و وسائل نقلیه کشورهای حاصلخیز می توانند غذای کشورهای نفت خیز را تأمین کنند ، وبه وسیله سیستم بانکی و معادلات به جای دادو ستد کالا سهولت در کارهای اقتصادی انجام می شود اما باید حواسمان جمع باشد بیش از حد اصراف و ریخت و پاش نکنیم پس بیایید گرفتاریهای قدیمیها را تجربه قرار بدهیم واز این همه نعمت شکر به درگاه خدا بفرستیم .

.....می آید

چرا؟ تاکی؟ نمی دانم، ومی دانم که می آید                                                     کنار جاده می مانم ، ومی دانم که می آید

چگونه؟ با که آیا؟ از کدامین سو؟                                                                 نمی دانم ، نمی دانم ، و می دانم که می آید

نشانی؟ گوشه ی چشمی؟ پیامی، یا که لبخندی؟                                         در این وادی پریشانم، ومی دانم که می آید

تو یا دیوانه ای یا عاشقی؟- عشقش                                                           دوانده ریشه در جانم و می دانم که می آید.                                                    ..................                                                                                            ............                                                                                                  .....                                      

بر گرفته از کتاب (باغزل در ایستگاه) نوشته علی رضا پهلوانی بیدگلی .

تبریک ،تقدیر، تاسف

انتخاب آقای ساداتی نژادرا به این بزرگوار تبریک می گویم .

از آقای منصوری هم تقدیر می کنم .

برای آقای قدیری ابیانه وفدایی و راحمی اضهارهمدردی وتأسف می کنم.               به قول پدرم (هر به دو روز و آله ای گردش یک ستاره ای)

واما.............

تبلیغات انتخابات تمام شد یه چند روزی سرگرمی خوبی بود برای مردم .

اسفند ماه امسال سوای از خانه تکانی و خرید شب عید چند مناسبت هم دارد که قدیمیها بهش می گفتند مشغول کنه .

اولینش : ده روز تبلیغات

دومینش : رأی گیری

سومینش : یک تعطیلی برای بچه مدرسه ای ها که بعضی هاشون تاپشت درب مدرسه رفتند و برگشتند

چند روز آینده هم رحلت دخت رسول خداست که روز حزن و اندوه است که امیدوارم فریادرس ما در روز قیامت باشد .

بعد از آن هم روزهای ترافیک و شلوغی بازارخواهد بود و سپس چهارشنبه سوری.  خدمت شما عرض کنم خانه باغی دارم در دشت حسن آباد بیدگل که بعضی وقتها با اهل و عیال یا با چند خانواده دیگر به آنجا می رویم و آش می پزیم . آنجا برای درمان بیماری اعصاب خوب است .

شب چهارشنبه سوری هم وسائل آتش بازی خواهیم خرید و به آنجا خواهیم رفت آش هم خواهیم پخت شما هم بیایید .

مدت زمانی است متوجه شده ام برای سن و سالی که دارم باید آرامش و آسایش بیشتری داشته باشم و لذا کمتر اخبار را گوش می کنم ، دیگر برنامه های سیاسی تلویزیون را نمی بینم و کاری هم به جنگ کشورهای عربی ندارم .

شما هم سعی کنید با همین وضع و حالی که دارید زندگی خود را شاد نگه دارید.

دل بر جهان مبند که این بی وفا عروس

                               با هیچکس شبی را به محبت به سر نکرد

وضع حمل

کارمندی با یک ساعت تاخیر وارد اداره شد و در راهرو با رئیس اداره رو برو گردید

رئیس اداره با عصبانیت گفت: چرا اینقدر تاخیر ورود دارید آقا؟

کارمند با خجالت گفت: آقای رئیس ببخشید خانمم بچه ای به دنیا آورد.

رئیس عصبانی شده وگفت: این دروغه، شما از اول سال چندین بار همین وضع حمل خانم را بهانه قرار داده اید ودیر آمده اید!   کارمند گفت: حقیقت را به عرض رساندم قربان .

رئیس با فریاد گفت: خانم شما مگر در سال چند نوبت وضع حمل میکند؟ کارمند گفت: من عرض نکردم وضع حمل می کند   گفتم بچه به دنیا می آورد ، آخر همسر من قابله است وموقع کارش باید من بچه های خودمان را نگهدارم تا او به کارش برسد.

تبلیغات

جلسه پرشور تبلیغاتی برای انتخابات برقرار بود

کاندیدای پرحرارت و حرّافی  پشت تریبون میگفت : آقایان آنچه که جامعه ی ما الان لازم دارد رهایی از فاشیسم ، رادیکالیسم، سوسیالیسم، کومونیسم، وامپریالیسم.....است.

در این موقع یکی از حضار که پیرمردی ناتوان بود گفت : ببخشید آقا، یه فکری هم واسه رماتیسم من بکنید!!!