این روزها

این روزها روزهای بسیار خوبی است من این روزها را بهتر از تعطیلات نوروز دوست دارم .

روزهای آخر سال مرا با خود به  عالم کودکیم می برد .

زمانی که در چنین روزهایی منتظر بودیم که تا چند روز دیگر قلکهایمان را بشکنیم ، تا چند روز دیگر لباس نو بپوشیم ، تا چند روز دیگر مهمانها از قم و تهران خواهند آمد .باور کنید روزی چند بار می رفتیم درب جعبه کفشهای نویمان را باز می کردیم  آن را می دیدیم و دوباره می بستیم عجب بوی خوبی می داد .                                                                          دورگردهای آن زمان در چنین روزهایی فعال تر بودند یکی از آنها بشکن نشکنه بود که طرف صبح می آمد با آن چهارچرخه ای که انواع چیزهای زیبا روی آن بود جارمی زد ومی گفت: بیشکن ونیشکن داریم ،استکان نیشکن داریم ، شربت خوری میوه خوری لیوان نیشکن داریم 

یکی دیگر شخصی  بود که بهش می گفتند علیمحمده  یک منقل و آتشگردون و سیخ و سه پایه و انبورزغال دست می گرفت توی کوچه ها می گشت و به طور کشیده می خواند چییییییییزهای خوب دااااااااریم .

یکی دیگر از دورگردهای آن زمان شخصی بود به نام اسدالله شیبان از محله سلمقان او کلوا گر بود بند زن هم می گفتند دوتا پیت دست می گرفت که وسایل بند زنی داخل آنها بود . او بسیار به کار خود ماهر بود موقعی که قوری های گل انگوری را کلوا می کرد انگار از قبلش زیباتر می شدند .

آن زمان نزدیک عید که می شد سلمانی ها دورگرد می شدند هر کدام یک کیف کوچک اما جالب در دست داشتند که داخل کیفشان دو ماشین صورت تراش دستی ،تیغ صورت تراش ،دو نوع قیچی ،مقداری پنبه ویک دستمال بود که بهش می گفتند سینه بند

هر کس که می خواست اصلاح کند روی تخگاه درب  خانه اش می نشست و اصلاح می کرد .

یک دورگرد دیگر هم  بود که نزدیک عید سمنو می فروخت یک طبق روی سرش می گذاشت که ظرفهای سمنو روی آن چیده شده بود و با صدای بلند می خواند سمنو آی سمنو سر سفره هفت سین سمنو .

این دو روز آخر هم می گفتند حمام شلوغه .

علی آقا محمد هم یواش یواش گرد آلاسکا را می آورد دم دست.

وصبح روز عید از دورگردها خبری نبود آفتاب که آمده بود بالا

موقعی که خواهرم حیاط آجری را با آفتابه آب پاشی میکرد

پدرم رادیو را سینه دیوار خشتی آویزان کرده بود

مادرم توی تارامی رخت نو به بچه ها می پوشاند

صدایی از بیرون می آمد که جار میزد ومی گفت : آب ترشاله.....آب ترشاله....

اسفند ماه

یکی از جریانات اسفند ماه بردن اسفندی بود برای عروس خانمهایی که اسفند اولشان بود که عروس شده بودند .

رسم بود که دو عدد صندوق چوبی که ازمخمل جیرقرمز رنگ پوشیده شده بود و دو گل سفید رنگ به روی آن منگنه شده بود همراه با یک جعبه شیرینی برایش می بردند . برای بچه های آن زمان این شیرینی خوردن داشت .

گوسفندان در ماه اسفند بچه به دنیا می آوردند و لذا یکی از چیزهایی که می خوردند آذوق بود .

بعد از زایمان گوسفند مایعی غلیظ و زرد رنگی در پستان حیوان بود که آن را می دوشیدند و نگاه می داشتند پس از چند ساعت که بزغاله مقداری پستان مادر را مک می زد شیر در پستان بز جمع می شد آن شیر را می دوشیدند با مایع زرد رنگ اولیه  قاطی می کردند و آذوق درست می شد که بسیار خوشمزه بود .

یکی دیگر از کارهای اسفند ماه فرستادن کارت تبریک برای همدیگر بود در عالم بچگی چه قدر کارت تبریک ها را دوست داشتیم بچه ها کلاس می خواستند برای خانم معلم کارت تبریک بفرستند به خانم معلم گفتند آدرست کجاست . خانم معلم روی تخته سیاه مدرسه میرعماد این چنین نوشت (کاشان خیابان محتشم کوچه پاقپان پلاک شماره 2منزل خانم فرش باف) تقریباً تمام بچه های کلاس برایش کارت تبریک فرستادند .

ویکی از دوست داشتنی های اسفند ماه جوشاندن تخمه هندوانه بود که اطلاع دارید و نیازی به توضیح دادنش نیست .و دیگر کارهای اسفند همپون خرید لباس عید ، خانه تکانی ،چهاشنبه سوری و حمام رفتن آخر سال .

خلاصه ماه اسفند برای ایرانیان ماهی است پر جنب و جوش که به استقبال شادی ها و زیباییها می روند گوارای وجودشان.