یکی از شعرای بیدگل
آقای محمد رضا شفایی
مقدم که از شعرای توانای بیدگل می باشد
متولد1353است وآخرین مدرک تحصیلی او دیپلم علوم
تجربی است.
او که ساده زیستی و
شغل کارگری را برای خود انتخاب کرده است در هنر شعر گفتن تجربه خوبی دارد.وی که ازکارگران
شهرک صنعتی صباحی بیدگلی می باشد متأهل ودارای دو فرزند می باشد.
او مدتها عضو انجمن
ادبی مولانا سلیمان صباحی بیدگلی بوده است ومورد شناخت اکثر شعرای جوان بیدگل می
باشد.
بعضی وقتهابه مغازه
من می آید وگرم صحبت می شویم .
یک روز سالنامه ای را
برای من آورد که اشعار زیادی در آن نوشته بود .
این دیوان چاپ نشده
یک هفته ای نزد من بود و لذا متوجه شدم که در مرثیه سرایی ،غزل سرایی ،
اشعاراجتماعی و اشعار فرهنگی ید والایی دارد.
متن هایی که من در
وبلاگم می نویسم اگر چه در حد ابتدایی است وحالت سنتی دارد اما او نوشته های مرا
پسندیده ودرباره وبلاگ اینجانب شعری سروده است که در اینجا می خوانید.
نام شعر:
در کوچه های بیدگل
در کوچه های بیدگل ما صفا
زیاد
در مردمان بیدگل ما وفا زیاد
هرکس قدم نهاد در این کوچه
ها بدان
اندوه و غصه ها،همه را می برد ز یاد
یادش
بخیر خانه ی ما وقت کودکی
در یک اتاق کاهگلی بچه ها زیاد
جانم
فدای پینه ی دستان مادرم
هریک گره زقالی او نقش باورم
آن روز
کوچه هاهمه ی عصرها شلوغ
اطفال قدونیم قد از هر طرف دوان
پیوسته داد پند و نصیحت برای ما
پیری که بود قامت او همچنان کمان
می گفت شهر ما همه گنج است و عزت است
حالا تمام زندگی ما، در آن روان
ای بیدگل، صحیفه زیبای جان ما
در هر کجا که می
نگرم نیکتربمان
با من بمان همیشه که قلبم برای توست
از نام و یاد تو همه لحظه به خون طپان
آن روز ها صفای دگر داشت خانه ها
محبوس بین خانه نبودند اهل آن
از اعتیاد و دزدی و غارت اثر نبود
افکار ها نبود اسیر، از برای نان
از صبح تا به شب همه سگ دور میزنیم
امروز باز
قیمت نان همتراز جان
از آب دوغ و گوشت لوبیا دگر نپرس
امروز گشته
سمبوسه،پیتزا به جای ان
هستم شفایی و ندهم هیچکس شفا
دارو و درد را
بدهد حضرت خدا
