شیرینی خانه سیدها
ازچند روز قبل مادرم همه چیز را آماده می کرد ومی گفت : چند روز دیگه عید سیدهاست باید به دیدن سیدها بروید .
نه تنها در خانه ی سادات بلکه در دیگر خانه ها ی قدیم بیدگل نظافت ،حمام رفتن و لباس نو پوشیدن در روز عید قدیر حالت خاص خود را داشت ازصبح اول وقت پدرم من و برادرانم را برای دیدن سادات همراه خود می برد چند منزل که می رفتیم افراد دیگری نیز به ما اضافه می شدند و به طورگروهی از سادات دیدن می کردیم عجب صفایی داشت خانه های قدیمی در کوچه پس کوچه های خاکی ، کوچه ها خاکی بود اما دل ها پاک بود سادات جلو درب خانه خود را جارو زده بودند و آب پاشی کرده بودند و منتظر مردم، چقدر دوست داشتنی بود موقعی که از درب چوبی وارد آن دالان بزرگ سنگ فرش شده می شدی بزرگتر ها یا الله یا الله می گفتند و ما بچه ها لبخند روی لبانمان بود وارد حیاط که می شدیم همه چیز را زیر نظر داشتیم حوض هشت ضلعی ماهی قرمز، باغچه بزرگ ، اتاق های گبری پوش ، ستون های آجری جلو تارامی(ایوان)از پله ها بالا می رفتیم با سادات روبوسی می کردیم و وارد اتاق می شدیم ، قالیچه های جوشقانی کف اتاق، طاقچه پوش های زیبا ، متکاهای مخمل با روکش های سفید گلدوزی شده ، میزسماور، منقل آتشی که یک قوری بزرگ گل انگوری کنارش بود . چای خوردنمان که با نلبکی تمام می شد مقداری به عکس کله ی آن پادشاهی که کف نلبکی حک شده بود نگاه می کردیم و سپس طاق رنگ کاری شده آن اتاق و شاخه انار خشک شده کناره رفه را ......... ما که وارد خانه شدیم یک عده بلند شدند و رفتند عده بعدی که وارد شدند ما بلند شدیم و رفتیم ....... ما سنت های پدر را ادامه ندادیم من صفای قدیم را بیشتر از زرق وبرق حالا دوست داشتم اما خودمانیم شیرینی خانه سید ها عجب مزه ای دارد.
محمد بیدگلی هستم