ایام نوجوانی ما مثل حالا نبود که هر بچه ای چند هزار تومان پول توجیبی داشته باشد، دو موقع بچه ها پولدار بودند یکی موقع عید نوروز یکی هم شب نیمه ای (نیمه ماه مبارک رمضان) به هرحال......

یک روز مانده بود به شب نیمه ای که برادرم حسین بید گلی به من گفت مقداری پول به من قرضی بده میخواهم چیزی بیاورم بفروشم بعدا پولت را پس می دهم ...ما چهار برادر قد ونیم قد بودیم پشت سرهم که هم بازی بودیم آنروزها من در یک مغازه جوشکاری بودم که هفته ای ده تومان (100ریال )مزد می گرفتم ، یک جعبه کانادا داشتیم آن را ترک دوچرخه پدرم گذاشتیم با حسین وبچه ها رفتیم پا منبع مغازه امیرجندقیان نصف جعبه را کانادا ونصف جعبه راکوکا خریدم چیزهای دیگری هم خریدیم مثل قراقروت ،راحت الحلقوم یک بسته تمبر ، یک بسته آدامس خروس نشان، چند عدد آب نبات چوبی ویک بسته نون شیرمال آنها را به منزل آوردیم روز بعد از شب نیمه ای حسین جُله ای جلودالان خانه شید کرد یک جعبه میوه را دمر گذاشت ویک دستمال رویش شید کرد خردنی ها را رویش چید وجعبه ی نوشابه را کنارش گذاشت وشد کاسب کارمحل.

جمع کل چیزهایی که خریدیم پانزده تومان شد که به حسین قرض داده بودم چند روزی بود که کاسبی اش خوب بود حتی به سرمایه اش هم اضافه  شد پانزده تومان من را پس دادو پولهایش تا چهل و پنج تومان هم رسید با تمام شدن پول نیمه ای بچه ها کاسبی اش رو به کسادی رفت بعضی وقتها که تنها می شد و حوصله اش سر می رفت نوشابه ای باز می کرد و با نون شیر مال می خورد از شما چه پنهان بعضی وقتها در یخچال خانه ما هم ناخنکی به اجناسش می زدیم یواش یواش کم آورد تا خودش ماند و جعبه خالی نوشابه.....

خدمت شما عرض کنم درسال 57 که ماانقلاب کردیم مملکتی دردست اینها گذاشتیم مثل دسته گل ،با داشتن رود خانه های خروشان جنگل های بکر دریاچه های پرآب معادن ومخازنی غنی  باداشتن مردمی باهمت وسخت کوش حتی در جنگ ،سیل وزلزله ها مدیران نظام نوپایمان را یاریشان کردیم نمی خواهم اعتراض به چیزی کرده باشم اما چند سالی است که دراخبار می شنوم فلان رودخانه خشکیده فلان دریاچه تن به مرگ داده قسمتی از فلان جنگل تخریب شد ویا فلانی اختلاس کرده فلانی حقوق نجومی گرفته....

یادتان هست درانقلاب چه شعارهایی می دادیم؟

(سرنگون می کنیم رژیم پهلوی را

برقرار می کنیم عدالت علی را)

بیایید دوباره همان اخلاص اوایل انقلاب را داشته باشیم و ایمان زمان جنگ را .

داستان بالا خاطراتی بود از دوران کودکی که برایتان تعریف کردم مواظب باشید همه نوشابه ونان شیر مالها را خودتان تنها نخورید که ازسرمایه تان فقط یک جعبه کانادا خواهد ماند.