ازمسجد قبلتین شهر مدینه بیرون آمده بودیم ومسافرین در حال سوار شدن به اتوبوس بودند که دیدم آقای پور محسنی با عجله به طرف مسجد برگشت همه مسافرین سوار شدند اتوبوس آماده حرکت شد اما آقای پور محسنی کمی دیر کرد، در این موقع شخصی(از کاروان مشهدی ها) از پله های اتوبوس ما آمد بالا وگفت کسی از شما کاپشن داخل مسجد جا نگذاشته ؟همه گفتند نه... سپس کاپشنی را برد بالا ونشان داد گفت : این کاپشن باید از کاروان شما باشد از هیچکدامتان نیست؟  دوباره مسافران گفتند از ما نیست. او رفت سوار ماشینشان شد وماشینشان حرکت کرد پس از دقایقی آقای پور محسنی با حال گرفته سوار اتو بوس شدگفت : کاپشنم را جا گذاشته بودم رفتم بیاورم هرچه گشتم نبود.