روز پدر گرامی باد.

               روز پدر گرامی باد

روزی پدری دست خود را روی شانۀ پسرش گذاشت و گفت من قوی ترم یا تو؟ پسر گفت من.

پدرجا خورد و دوباره پرسید من قوی ترم یا تو؟ پسرگفت من.

پدربغضی کرد ودوباره پرسید من قوی ترم یا تو؟ پسرگفت من.

پدر از جا بلند شد و چند قدم با ناراحتی و اشک از پسرش دور شد و دوباره پرسد من قوی ترم یا تو؟پسر این بار گفت تو پدر گفت چون من ناراحت شدم گفتی من قوی ترم،پسر گفت نه آن سه باری که گفتم من از تو قوی ترم چون دستت روی شانه ام بود و لذا پشتم به کوهی چون توگرم بود اما وقتی رفتی دیدم بی تو چیزی نیستم .

                                                        

قدرپدر و مادرتان را بدانید. 

  

پیام تشکر

               پیام تشکر    

دیروز مراسم هفت پدر بزرگوارم بود و من امروز به جمع شما وبلاگ نویسان عزیز آمدم تا از شما و تمام عزیزانی که در این چند روز با حضور گرم خود و نوشتن پرده پلاکارت و بنر و با دادن پیامک و یا نوشتن وبلاگ به ما تسلیت گفتن تشکر کنم.

دو نفر از فرزندان پدرم در جمع شما وبلاگ نویسان محترم هستند یکی حسین بیدگلی بانام وطن من بیدگل و من محمد بیدگلی با نام در کوچه های بیدگل

و اما اینکه شما عزیزان در وبلاگتان عکس پدرم را گذاشته بودید و یا اینکه پیام تسلیت نوشته بودید و یا در قسمت نظرات جملات زیبایی  درباره ی تازه گذشته نوشته بودید و تسلیت گفته بودید در اوج غمی  که داشتیم ما را خوشحال می کرد.

پس تشکر از شما ارزش بیشتری دارد که من نمی دانم چه بنویسم امیدوارم که خداوند شما را خوشحال کند.

واژه هایی برای تشکر ظاهری وجود دارد که برای هر قشری واژه ی تقریباً مخصوص آن قشر را نوشته ام ولی اصل تشکر و قدر دانی در واژه نیست در آن است که خداوند برای شما اجری را ثبت می کند.

واژه های تشکر:

واژه ی تشکر از روحانیت مُعظم   اجرکم عند الله

واژه ی تشکر از شهردار،رواسای اداره جات،

مهندسین،پزشکان و فرهنگیان   خیلی ممنون

کارکنان محترم بنیاد شهید   سپاس گذارم   

وبلاگ نویسان محترم   وقت بخیر

واژه ی تشکر از بزرگان و معتمدین   متشکرم

واژه ی تشکر از بازاریان اصناف و همکاران خودم   بازار رواج

تشکر از دهقانان و کشاورزان   اُغور بخیر

تشکر از وبلاگ نویسی که از قم با خانواده ی خود آمده بودند      سفر بخیر به اومید دیدار در شادی هایتان

تشکر از کارگران   دست مریزاد

دانش آموزان مدارس   مرسی

مذهبی ها و مسجدی ها    سلامت باشید

روفقای خودم   الهی پیر شید

روفقای شما   شاداب و جوان بمانید

اهل محله   زحمت کشیدید دستتان درد نکند

مردم خوب و دوست داشتنی کوچه و بازار   خدا خیرتون بدهد

بچه های هیئتی   اجرتان با ابا عبدالله

بچه های سر کوچه   دمت گرم

ورزش کاران   مولا یارت

ره گذران   قربانت

بنّاها   خدا قوت

و در آخر از خانم هایی که تشریف آورده بودند   تشکر می کنیم.

پدرم امروز به رحمت خدا رفت

پدرم امروز به رحمت خدا رفت

حاج علی بیدگلی پدر بزرگوار بنده امروز به رحمت الهی رفت تاریخ تولد شناسنامه اش 1302 می باشد اما به گفته خودش موقعی که سجلد رسم شد او با پای خودش به اداره سجلد کاشان رفت و تاریخ تولدش را همان روز زدند دوران کودکی اش را در شغل نخ ریسی، رنگ رزی و شعربافی گذراند و سپس به شغل کارگری و بنایی پرداخت و پس از عیالبار شدن به شغل قالی بافی روی آورد که تا سالها پیش از راه قالی بافی امرار معاش میکرد او سالهای سخت قحطی را به چشم دید او حادثه سیل 55 سال پیش که باعث  پر شدن قنوات شد را دید او در مدت طول عمر خود مثل خیلی های دیگر گرفتار حادثه های سیاسی دولت ها شد و جنگ جهانی دوم را دید او خاطرات زیادی از یاقی گری های نایب حسین کاشی داشت و انقلاب سال 57 را تجربه کرد و در جنگ عراق علیه ایران سهم بسزایی داشت در زمان جنگ گاهاً پیش می امد که دو فرزندش باهم در جبهه ها بودند.یک فرزند و یک دامادش به درجه ی رفیع شهادت رسیدند و یکی از فرزندانش دو مرتبه مورد اصابت گلوله های دشمن قرار گرفت با این وجود با شغل قالی بافی کمک های زیادی به جبهه های جنگ کرد به عنوان مثال یک روز از اذان صبح تا ساعت 12 شب نان خانگی که آرد آن توسط پسر برادرش تهیه شده بود را پخت و روز دیگر یک کامیون نان به جبهه های جنگ فرستاد او سختی های زیادی کشید اما خیلی صبور بود خدا رحمتش کند. 

باز گشت همه به سوی اوست

در گذشت مرحوم مغفور حاج علی بیدگلی بزرگ خاندان بیدگلی  بابای شهید احمد بیدگلی را به اطلاع می رسانم

مراسم تشیع جنازه آن عزیز از دست رفته  امروز سه شنبه ساعت 17 از میدان معین آباد به طرف امامزاده حسین بیدگل برگزار خواهد شد .

مراسم ختم روز چهارشنبه از ساعت 16 الی 18 در حسینه قائمیه بیدگل برگزار خواهد شد

 از همدردی شما متشکرم 


کودکی در منبر

بچه که بودم مادرم برایم تعریف می کرد و می گفت شخصی که اهل بیدگل است و در قم زندگی می کند در سن ده سالگی خواب دید که حضرت زهرا(س) او را به منبر نشاند و پس از مدتی او معمم شد و به منبر رفت و موقعی که به منبر می رفت از همه ی محله ها جمعیت می آمدند مادرم می گفت که یک بار در حسینیه محله ی باغ علوی سخنرانی می کرد و من در حسینیه بودم جعمیت گروه گروه می آمدند حتی از آران و نوش آباد و مردم آن زمان منبر رفتن او را یک اعجاز می دانستند و یک روز جمعه صبح در آران سخنرانی کرده بود که جمعیت زیادی در آنجا حضور داشتند و موقعی که جمعیت بر می گشتند همه درباره او صحبت می کردند و من از شخصی به اسم رحمت الله تمسکی شنیدم که می گفت آخرین شعر مصیبتش این بود.                                       

    لب شیرین و چوب تلخ سخت است   

                نزن ظالم که زینب پای تخت است

و ما در عالم بچگیمان این چیز هارا درست متوجه نمی شدیم اما شنیدنش را دوست داشتیم.

و اینک پس از ده ها سال امروز که وبلاگ آقای علیرضا توحیدی را می خواندم متوجه شدم آقای محقق بیدگلی که پارسال در قم به رحمت خدا رفت چه کسی بود.

اگر چه من در بهمن ماه 91 بنرهایی از در گذشت او در میادین شهر دیدم ولی از آنجای  که او را نمی شناختم زیاد جدی نگرفتم اما امروز که جریان را در وبلاگ آقای علیرضا توحیدی خواندم متوجه شدم چه کسی را از دست داده ایم.

فرزندانم   الیاس    مریم

اقتصادی          انتخاباتی

                اقتصادی          انتخاباتی

اگر چرخ خیاطی قدیمی دارید قدر آن را بدانید. اگر چرخ خیاطیِ شما شیر نشان است بیشتر مواظب آن باشید. زیرا ممکن است بهای آن با قیمت خانه ای که در آن شما زندگی می کنید برابر باشد! البته در فروختن چرخ خیاطی عجله نکنید. زیرا قیمت این وسیله، روز به روز بیشتر می شود. شاید یکی دو سال دیگر،بتوانید با فروختن آن،یک آپارتمان یا اتومبیل گران قیمت بخرید اما راز ارزشمندیِ این چرخ خیاطی ها در چیست!!

                                             *********

بعضی از اجناس مغازه ی ما به صورت فصلی به فروش می رود مثل وسایل کولر وسایل بخاری گازی اجناس کشاورزی برای فصل دِرُو مثلاً دسغاله،اره علف کنی،شنکش،چهارشاخ و... دو سال پیش یک گونی چهار شاخ خریدم

 دانه ای 2600تومان و میفروختم دانه ای 3000تومان که آخرینش

 را چند روز پیش فروختم امروز رفتم مجدداً بیاورم به من گفتند دانه ای 17000تومان و نخریدم.

آخرین قلبول کشاورزی را فروختم دانه ای 7000تومان رفتم بخرم به من گفتن دانه ای 22000تومان و نخریدم.

تشتک کولر را که پارسال می فروختم 24000تومان امسال به من گفتند 45000 تومان و من نخریدم.

در زمستان سال 1386 قیمت آفتابه از 250 تومان ظرف چند روز به 2500 تومان افزایش یافت اما بعد از یخبندان به قیمت قبلی برگشت اما در تهران کسانی که قیمت دلار را به بالای برج میلاد رساندن دیگر نتوانستند آن را به پایین بیاورند. اجناسی راکه اول سال گذشته به قیمت مثلا سه ملیون تومان می خریدم اول امسال باید هشت ملیون تومان بخرم واین جریان قدرت خرید را برای ما مغازه داران پایین اورده است متنی راکه دربالا برای چرخ خیاطی نوشته بودم ازکتاب رادیو معلم نوشته علیرضا توحیدی می باشد . اومثل خیلی های دیگر این روزها وبلاگش متعلق به انتخابات است . ازخواندن وبلاگ دوستان متوجه می شویم که نامزد های دانه درشت ازفرهنگیان بازنشسته می باشند.  راستی دیگر اقشار چه میشوند.

ایا  حس نمی کنید اقتصاد ما ضعیف باشد .                                      ایاحس نمی کنید دربیدگل که کوچه وخیابان هایش اصلاح نشده به مهندس عمران هم نیاز هست .

درسالهای گذشته به خاطر مواد مخدرو فساد در بیدگل چند خانه راخراب کردند چند نفر اعدام شدند چندین نفر به زندان رفتند وچند نفر به خاطرتزریق مواد ازدنیا رفتند ایا حس نمی کنید به یک مشاور دراین رابطه نیازمندیم .

البته شاید من اشتباه می کنم وشما درست میگوئید چون مشکلات جامعه ما مربوط می شود به فقر فرهنگی ما .

زندگی دیروز زندگی امروز

زندگی دیروز زندگی امروز

ما نسلی هستیم که زندگی قبل از انقلاب را دیده ایم امکانات امروزی را نداشتیم چیزی به اسم تبلیغات را در آن زمان ندیدیم و اکثریت مردم شهر من با شغل قالی بافی و کشاورزی و بنایی امرار معاش می کردن حیاط خانه ها بزرگ بود و در خانه ها مرغ،خروس،بز،بره، حوض بزرگ آب و درختان زیادی بود و زنها ضمن اینکه بچه داری می کردن غذا می پختند خانه را تمیز نگه می داشتن ماهی یک بار هم نان خانگی می پختند و حتماً باید روزی هفت تا ده رَچ قالی هم می بافتند جٌله و لباس بچه ها را هم می دوختند حتی در بعضی خانه ها زن ها هفته ای چند مرتبه کتک می خوردند و همه ی اختیارات در دست مرد ها بود نمی خواهم همه چیز را بگویم اما اگر زندگی سخت می گذشت صفا ی خوبی در بین مردم آن زمان بود که در این زمان نیست.

با عوض شدن زمان و پیشرفت دولت الکترنیک و حالتی که این زمان دارد ما می توانیم ادعا کنیم که فاصله ی سیصد سال را در سی سال طی کرده ایم بانک ها ادارات و فروشگاه ها به سیستم های کامپیوتری مجهز شدند وسایلی که آن زمان دستی بود از جمله وسایل منزل و ادوات کشاورزی به وسایل برقی امروزه تغیر پیدا کرد شغل قالی بافی از رونغ افتاد از دشتها و مزارع برای تفریگاه استفاده می شود قبل از انقلاب در شهر ما زن ها راننده نبودن اما امروزه هستند خانمهای که حتی ماشین ندارند اما گواهی نامه رانندگی را دارند و تقریباً تمام اختیارات زندگی از مردها گرفته شده حتی خرید و فروش های کلان و مرد های امروزه باید حواسشان را جمع کنند که در مواردی از زنهایشان کتک نخورند.

خر باهوش

              خر باهوش

یازده سالم بود که پدر بزرگم در سن صد و یک سالگی بر اثر حادثه ای دار فانی را ودا گفت.پس از مراسم عزاداری او یکی باید مزرعه ی کشاورزی اش را اداره می کرد تا آب و محصولاتش هدر نرود پس از جلسه ی که پدرم با عمو هایم گرفتن قرار شد موقطاً پدرمن کشاورزی او را به دست بگیرد چون ما هم به مزرعه نزدیک بودیم هم خودمان در خانه بز،بره،مرغ و خروس داشتیم و لذا خر بابابزرگ را به ما دادند تا مشغول کشاورزی اش بشویم روز اول با پدرم یک گاله کود بار کردیم و به صحرا بردیم و موقعی که برگشتیم پدرم به من گفت من کود را بار می کنم تو به صحرا بِبَر به او گفتم من که صحرا را بلد نیستم به من گفت خرِ راه  را بلد است او به صحرا می رود و تو دنبال خر برو و کود را خالی کن و به دنبال خر به آبادی برگرد و همین کار را هم کردم و به دنبال خر راه افتادم و خر پس از طی کردن کوچه پس کوچه های آبادی به صحرا رسید و به مزرعه رفت و دقیقاً همان جایی که باید کود خالی بشود ایستاد و من کود را خالی کردم و سوار خر شدم و به آبادی برگشتم.اگر یک خر را یک مرتبه از راهی طولانی و پر پیچ و خم عبور بدهی مرتبه ی دوم میتواند بدون اینکه راهنمایی اش کنی از همان راه برود اما هستند انسانهای که چند مرتبه کاری را یادشان می دهی و یا چند مرتبه از جایی ضربه می خورند اما باز هم اشتباه می کنند. 

       روزی برهی مرا گذر بود           

                                   خوابیده به ره جناب خر بود              از خر تو نگو که چون گهر بود         

                   چون صاحب دانش و هنر بود             

 خر صاحب عقل و هوش باشد     

                              دور از عملِ وحوش باشد                            گفتم که ز آدمی سری تو                

                            هرچند به دید ما خری تو