روز پدر گرامی باد

روزی پدری دست خود را روی شانۀ پسرش گذاشت و گفت من قوی ترم یا تو؟ پسر گفت من.

پدرجا خورد و دوباره پرسید من قوی ترم یا تو؟ پسرگفت من.

پدربغضی کرد ودوباره پرسید من قوی ترم یا تو؟ پسرگفت من.

پدر از جا بلند شد و چند قدم با ناراحتی و اشک از پسرش دور شد و دوباره پرسد من قوی ترم یا تو؟پسر این بار گفت تو پدر گفت چون من ناراحت شدم گفتی من قوی ترم،پسر گفت نه آن سه باری که گفتم من از تو قوی ترم چون دستت روی شانه ام بود و لذا پشتم به کوهی چون توگرم بود اما وقتی رفتی دیدم بی تو چیزی نیستم .

                                                        

قدرپدر و مادرتان را بدانید.