شب یازدهم

حدود بیست وچند سال پیش از نمایشگاه بین المللی تهران کتابی خریداری کردم به نام (مجموعه زندگانی چهارده معصوم)

نوشته اقای حسین عماد زاده

این کتاب دارای 1368  صفحه میباشد. اقای عماد زاده  درصفحات  654 و 655  این کتاب جریان شب یازدهم ماه محرم رااین چنین توضیح داده است.

اول شب 11  محرم سال  61  هجرت است ماه آسمان نا تمام می تابد دشت وسیع کربلا را سکوت محض گرفته ، قشون دشمن که در طول  12  ساعت (عاشورا مطا بق با شهریور بوده) بجنگ ونبرد مشغول بودند خسته وفرسوده زخمی ومجروح در محل خود آسودند وچون خود را فاتح میدانستند مسرور و منتظر بودند که رکاب انها را طلا ونقره بگیرند.

یک طرف کشته شدگان پسر پیغمبر(ص) در راه حقیقت مست صهبای عشق ومحبت نعش جوانان بنی هاشم کنار هم صف کشیده ولی بر روی زمین در یک طرف میان خندقی خیام سوخته و نیمه سوخته بود وحشت آمیز که هشتاد چهار زن وبچه با یک علیل بیمار که فقط مرد آن قافله بود در حال ضعف، دلسوخته و داغدیده ، برادر کشته و پدر کشته، خون دلشان از دیدگانشان فرو میریزد و سرپرست این همه زن و دختر یک زن داغدیده ای است که خود شاهد آن منظره  وحشتناک بوده است . افسردگی تمام این منظره را فرو برده آرامش تمام حکم فرماست ، هیچ صدایی جز نوازش باد های حقیقت شنیده نمی شود ، افق کربلا روشن و باز است  برای تجلی این منظره بسیار مناسب و عامل مؤثری بوده، نور ماه بر این شمشیر ها و نیزهای شکسته تابیده برق آن جلوه گر است دل باختگان راه خدا رهسپار آرامگاه ابدی خود هستند و سر آنها ازبدن جداشده و یک منظره وحشتناکی ایجاد کرده در میان این کشته گان کودکی به نام حسن مثنی مجروح و زخمی شده  دشمن خیال کرده که کشته شده است از او غفلت کرده اند اینک نفس سرد بر کشیده و سر برداشته این منظره هولناک و مهیب را می بیند درهای آسمان باز است ارواح مقدسین و مقدسات برای تماشا دعوت شدند تا این عملیات محیر العقول و شگفت انگیز سیدالشهدا را نشان دهند.

حسن مثنی کودک یازده ساله برخاست و به این صحنه مخوف نگاه کرد و بر خود لرزید پرده نمایش را بالا زده و خطاب به ارواح انبیا می کند جریان تاریخ را برای آنها و علل قیام خونین عموی گرامی را شرح می دهد.

حسن نگاه به ماه می کند و می گوید:


نکوتر بتاب امشب ای روی ماه

                    که روشن کنی روی این بزم گاه 

بسا شمع رخشندۀ تابناک

                     زباد حوادث فرو مرده پاک

   حریفان به یک دیگر آمیخته

                     صراحی شکسته قدح ریخته

   به یک سوی ساقی برفته ز دست

                     زسوی دگر مطرب افتاده مست

   بتاب ای مه امشب که افلاکیان

                     ببینند  جانبازی  خاکیان

   مگر نوح بیند کز این موج خون

                     چسان کشتی آورد باید برون

   ببیند خلیل خداوندگار

                    ز قربانی خود شود شرم سار

   مسیحا اگر بیند این رستخیز

                    صلیب و صلب را کند ریز ریز

   محمد سر از غفره آرد برون

                    ببیند جگر گوشه را غرق خون

 

توضیح1:با کمی تغییر 2 شعر از ( مسرور )