امامزاده

ازجمله جریاناتی که پدرم بعضاً برای ما تعریف می کرد

حمله یاغی ها به بیدگل بود.

می گفت: که آنها چگونه با اسب وبه طور ناگهانی به یک رو ستا حمله می کردند

یاغی ها مسلح بودند به سلاح شمشیر،تبر،خنجر و اسلحه گرم

مردم بی پناه که کوچکترین سلاحی نداشتند نمی توانستند در مقابل آنها مقاومت کنند.

آنها به محض حمله ،بازار،میادین،و بعضی منازل را غارت می کردند.

وبعضاًپیش می آمد چند ساعتی رادر بیدگل می ماندند و عده ای را در یکی از میادین بیدگل تحت شکنجه قرار می دادند و باج خواهی های زیادی می کردند.

با این وجود یاغی ها به دو مکان کاری نداشتند

یکی حمام زنانه

یکی زیارتگاههای بیدگل

خیلی ها هم یاد گرفته بودند موقعی که سوار می ریخت برای اینکه در امان باشند به امامزاده پناه می بردند .

همان طور که به روی دار قالی می بافتیم می گفت : یک روز سوارها به بیدگل حمله کردند.

عده ای از مردم وارد یکی از امامزاد گان شدند.

سوارها پس از این که بعضی از جاها را غارت کردند یکی از آنها دید که عده ای هم در امامزاده نشسته اند با کمال بی حیایی وارد امامزاده شد و به یک نفر دست برد زد.

 مردم  نسبت به آن امامزاده اعتقادشان کم شد.

شب هنگام امامزاده به خواب متولی آن مکان می آید وبه خادم خود می گوید به مردم بگو که به این سوار و کار زشتی که کرداهمیّت ندهند واز جریان امروز بگذرند .پس از این که فرار کرد من تا سیاه کوه کویر دنبالش رفتم و تمام رگهای بدنش را گشتم که اگر یک رگ حلال زاد گی در بدنش باشد همان رگ را بزنم اما در تمام وجودش ذره ای غیرت و حلال زادگی نیافتم