آخرین باری که نهار ظهر را بهش دادم زل زده بود توی صورتم و به طور عجیبی نگاهم می کرد و من هم نهار را دهانش می گذاشتم اما خجالت می کشیدم نگاهش کنم . یه چند باری می خواستم بهش بگم چرا امروز این قدر نگاهم می کنی اما رویم نمی شد با این حال که صاحب چند فرزند شده بودم و پدرم فرتوت وازکار افتاده شده بود اما هنوز مثل دوران بچگی از او حساب می بردم . نهار دادنش که تمام شد از اطاقش آمدم بیرون . شب که می خواستم به او شام بدهم هر کاری کردم نخورد حتی چشمانش را هم باز نکرد فقط نفس می کشید .صبحانه روز بعد را هم نخورد پیش خود گفتم به بقیه بچه هایش خواهم گفت من دیگر نمی توانم غذایش بدهم خودتان هر کاری می خواهید بکنید............شب همه در خانه او جمع بودند پس از صحبتهای مختلف ، پزشکی را برایش آوردند پزشک او را معاینه کرد ودر آخر سرمی را برایش تجویز کرد آخر شب بقیه  بچه ها رفتن من به خاطر سرم تا ساعت 2بعدازنصف شب آنجا ماندم صبح روز بعد یک سری به او زدم و احوالش را از مادرم جویا شدم گفت با دیشب فرقی نکرده فقط پی در پی نفس می کشید . به منزل آمدم مریم را به مدرسه بردم دقایقی بعد از برگشتن از مدرسه تلفن زنگ زد مادرم بود گفت پدرت دیگر نفس نمی کشد به خانه پدرم رفتم مادرم راست می گفت به برادر بزرگم زنگ زدم وجریان را گفتم ، گفت: به پزشکی که دیشب آنجا بود زنگ بزن ،من هم الان می آیم پزشک آمد دوباره پدر را معاینه کرد و گفت: متاسفم..............یک ربعی بود که تلفن همه فامیل به صدا در می آمد و خبر درگذشت بزرگ طایفه بیدگلی ها را می داد نیم ساعت بعد همه فرزندان و نوه ها یش آمده بودندو هر کسی یک گوشه کار را گرفته بود نزدیک ظهر رفتم مریم را از مدرسه بیاورم جلو درب مدرسه مریم ایستادم در حالی که یک عکس بابا حاجی به شیشه ماشینم زده شده بود مریم مثل همیشه آمد تا سوار شود اما چند قدم مانده به ماشین تا نگاهش به عکس بابا حاجی خورد ایستاد چند لحظه مکث کرد بعد سوارشد ولی امروز مثل روزهای قبل نبود من هم نمی توانستم صحبت کنم جلوی خانه که ایستادم به مریم گفتم خانه ما مردانه است به خانه بابا حاجی برو خودم نیز دنبالش رفتم مریم که وارد اتاق شد صدای شیون و گریه زنها را شنیدم کنارستون ایوان خانه باباحاجی نشستم و آرام آرام نگاهم را به طرف آسمان بردم در حالی که بغض گلویم را گرفته بود و اشک از چشمانم جاری بود با خود گفتم

آن تنومند درخت خانه شکست

کی دگر می توان سایه نشست