هشام ابن احمد می گوید

یک روز امام هفتم فرمود هیج میدانی که از تجار مغرب (اروپا)کسی آمده  خوب است به دیدن او برویم  رفتیم تا به تاجر مغربی رسیدیم  دیدیم کنیزانی برای فروش آورده  گفتیم آنچه کنیز داری به ما بنما هفت کنیز نشان داد وحضرت موسی هیچکدام را قبول نفرمود وگفت  دیگری را بیاور ، تاجرمغربی گفت جز یک کنیز بیمار باقی نمانده حضرت فرمود او را بیاور تاجر امتنا داشت  تا روز دیگر فرمود تو برو  وبه هرچه گوید آنرا خریداری کن  باز رفتم وبدان مبلغ که گفت  خریداری کردم  صاحب کنیز گفت آن مردی که دیروز همراه تو بود کیست؟ گفتم مردیست از بنی هاشم پرسید از بطن کی؟  جواب دادم از بطن فاطمه  آن تاجر گفت چون این کنیز را خریدم مردی از اهل کتاب (اسقف یا پاپ اعظم) به من گفت  این کنیز را برای چه خریدی؟ گفتم برای خودم  گفت اینطور نیست او نسیب بهترین شخصیتی از اهل شرق خواهد شد واز او مرد بزرگی که در شرق وغرب نظیر ندارد به وجود خواهد آمد  این خبر را به امام هفتم گزارش دادم  فرمود از او ولی خدا بدنیا خواهد آمد  نام این کنیز نجمه و کنیزک حمیده بوده است حمیده شبی پیامبر خدا را در خواب دید  که به او فرمود نجمه را به پسر خود موسی ببخش که بزودی از او فرزندی متولد خواهد شد که بهترین اهل زمین است .

برگرفته از کتاب چهارده معصوم نوشته حسین عماد زاده صفحه 1062