وام
می گفتند اقای احمدی نژاد به اصفهان می آید(دوره
اول )هرکس نامه ای انتقادی پیشنهادی دارد بنویسد وبه فرمانداری تحویل بدهد من هم
دست به کار شدم و نامه ای به ریاست جمهورمملکت نوشتم تقر یباً به این مضمون {پس از
سلام وتشریفات}من در مغاره ام دستگاهی دارم که تیکه لوله های دوسر رزوه تولید می
کند اما این دستگاه فقط لوله لهای 1/2 ، 3/4 ، 1 ، 1/2 1،
1/4 1 و2اینج رزوه می کند اما این شهرستان که دارای یک شهرک
صنعتی بزرگ ، کوره های فخاری ،مرغداریهای متعدد وچاه های عمیق می باشد نیاز به
دستگاه رزوه ای دارد که لوله های 2 اینج به بالارا تولید کند صاحبان مشاغل موقعی
که برای این محصول به ما مراجعه می کنند آنها را به شهرک صنعتی راوند به فلان
کارگاه معرفی می کنیم . اگر فقط یک عدد از این دستگاه در این شهر باشد نیاز
راتأمین می کند ودر وقت و انرژی تأثیر به سزایی دارد . ودر ادامه نوشتم چنانچه
بتوانید 10 میلون تومان به این جانب وام بدهید می توانم کار گاهی برای تولید این
محصول راه اندازی کنم که 2 نفر به طور
مستقیم دارای اشتغال خواهند شد .
نامه را نوشتم به
همراه مدارک لازم اداری آن را داخل پاکتی گذاشتم و به فرمانداری شهرستان بردم. در
اتاق نگهبانی فرمانداری سبدی گذاشته بودند و نامه هایی در آن بود . به نکهبان گفتم
نامه ای برای رئیس جمهور نوشته ام گفت داخل همین سبد بینداز پاکت را داخل سبد انداختم
{تو نیکی می کنی در دجله انداز}
و تقریباً با نا امیدی به منزل برگشتم .
پس از 2ماه مأمور اداره پست جلوی مغازه ام ایستاد و گفت: بیا
این نامه را بگیر و این دفتر را امضاء کن .نامه را تحویل گرفتم و با تعجب دیدم !
نامه رئیس جمهور است برای اینجانب ..........
درب پاکت را باز کردم رئیس جمهور جواب نا مه ام را داده بود
پس از مراتب تشکر از اینجانب آرم تمام بانکهای کشور اعم از خصوصی و دولتی در آن
بود.{من تا آن روز نمی دانستم مملکت ایران این همه بانک دارد}
ودر ادامه نوشته بود در هر کدام از این بانکها حساب جاری
دارید کارکرد حسابتان را همراه با تأئیدیه اداره بازرگانی شهر خود به این آدرس
بفرستید.......
(ما آدمهای درجه سه و معمولی جامعه هستیم که همیشه فقر زده
ایم فقر مالی، فقرفرهنگی ، فقر درک مسائل ، فقر در احساس نیاز ، فقر در صحبت کردن
و.......)
مدیران که کت وشلوارهای خوب می پوشند پشت میزهای بزرگ می نشینند نگاه که به ارباب
رجوع می کنند می دانند با چه کسی چگونه باید رفتار کرد.
به هر حال:
نامه رئیس جمهور را برداشتم همراه با کپی نامه ای که به
رئیس جمهور نوشته بودم بردم به اداره بازرگانی وپیش رئیس جریان را گفتم:آقای رئیس
هر دو
نامه را خواند گفت به هر بانکی که می دانی برو و کار کرد حسابت را بیاور.
در دو بانک تجارت و ملی کار کرد حساب داشتم ابتدا به
بانک ملی رفتم و نزد رئیس وهمه نامه ها را نشانش دادم(این کارمن اشتباه من بود) رئیس
بانک ملی موقعی که نامه رئیس جمهور را خواند گفت:ما به نامه پاسخ می دهیم شما از
اداره بازرگانی نامه ای برای ما بیاورتا ما پاسخ بدهیم.
به اداره بازرگانی رفتم گفت:شما فقط کارکرد حسابت را بگیر
وبیاور و دوباره به بانک ملی رفتم کارکرد حساب به من ندادند وگفتند : باید اداره
بازرگانی نامه ای به تو بدهد تا ما جواب بدهیم.
از آن جا نا امید
شدم و به بانک تجارت مراجعه کردم تقریباًحالتی شبیه بانک ملی برای من درست شد و
مدت زمانی بین بانکها و اداره بازرگانی پا سکاری شدم.
پس از چند روز پیش یکی از کارمندان بانک تجارت رفتم وگفتم: یک
چیزهایی است که ما نمی دانیم ونباید بدانیم اما اینکه من نامه رئیس جمهور را دارم
و تو جهی نمی کنند یعنی چه؟
این کارمند گفت: پیش رئیس برو و شماره حسابت را بده بگو کارکرد
حساب دارم وام را نیاز دارم.
این دفعه کمی جدیتر از طرف خودم صحبت کردم رئیس حساب من را
برسی کرد و گفت: شما اگر وام نیاز داری نیاز به نامه رئیس جمهور نیست این مدارک را
بیاور ما 10 میلون تومان وام به تو می دهیم و من خوشحال شدم و ظرف یک هفته مدارک
را آوردم.
و کاغذ های زیادی را نخوانده امضاء کردم وگفتند:تا چند روز
آینده پول را به حسابت خواهیم ریخت . پس از چند روز که مراجعه کردم گفتند:پول به
حسابت واریز شده شش ماه دیگر باید با 15درصد کارمزد به بانک برگردانی
..............
نمی دانم تا کنون سر گیجه گرفته ای یا نه من آن روز سر گیجه
نگرفتم اما حالت راه رفتنم کمی فرق کرد ....
چشمان من دیده خوبی دارد اما آن روز از بانک تجارت بیدگل تامنزل
نمی دانم چرا هیچ جا را ندیدم ....
مو قعی که به منزل رسیدم هر چه فکر کردم دیدم با این پول و
این فرصت کم و این بهره زیاد نمی توانم هیچ کاری بکنم.
تا شب با هیچ کس حرف نزدم .
صبح روز بعد رفتم نان بربری خریدم می خواستم برگردم کسی که
مرا می شناخت و می دانست فرزند بزرگ ندارم به من گفت:
بعضی ازمردم می
توانند نام پدر پدربزرگ واجداد خود را بگویند.آیا تو می توانی آیندگانت را نام
ببری؟
من که عصبانیت دیروز همچنان در ذهنم بود بلافاصله وبا صدای
بلند به او گفتم: آری می توانم:
اینجانب آقای رآم
فرزندم رآم درآم
نوه ام رآم درآم...
رآم دآم دآم
آیندگنم رآم درآم....
رآم دآم درآم.....رآم دآم دآم