حسن
حسن
در زمانهای قدیم شاعری یک شعر بلند پایه در تبریک عید نوروز ساخت ودر آن از خوبیهای پادشاه زمان خود خیلی تعریف کرد.
ودر روز عید نوروز برای خواندن آن وگرفتن عیدی به در بار پادشاه رفت و شعر را با آب وتاب خوبی خواند و پادشاه گفت: هزار دینار به او بدهید .
پادشاه وزیری داشت به نام کما الدین حسن، که مرد دانشمندی بود.به پادشاه گفت: اجازه بدهید به او ده هزار دینار بدهیم چون شعرش خیلی عالی بود.پادشاه مخالفت کرد.
اما وزیر که خیلی سخاوتمند بود گفت:او می تواند برای ما خوب تبلیغات کند، ما باید او را تشویق کنیم تا با شمشیر زبانش در رکاب پادشاه خدمت کند.وپادشاه راضی شد ده هزار دینار به او دادند.
شاعر موقع خروج به کارکنان قصرگفت: من شنیده بودم جایزه شعر گفتن هزار دینار هست اما حالا خیلی بیشتر شد، کار کنان گفتند این از سیاست کماالین حسن است که این جایزه را به تو دادند، شاعر گفت که این طور، و نام کماالین حسن در ذهنش ماند ... سالها گذشت وشاعر قصۀ ما دوباره قرض دار شد قصیده بلند پایه و خوبی ساخت .وبه دربار رفت و شعرش را خواند ولی این بار وزیر قبلی دیگر نبود .وزیر دیگری جایش را گرفته بود که بسیار حسابگر و خسیس بود.پادشاه گفت:هزار دینار به او بدهید،وزیر آهسته به پادشاه گفت:هزار دینار زیاد است خودم یه طوری درستش می کنم وبه شاعر گفت:می خواستم هزار به تو بدهم اما الان موجودی کافی نیست چند هفته ای به ما مهلت بدهید برایت می فرستیم. یک ماهی گذشت شاعر دوباره مراجعه کرد. وزیر گفت:می خواستیم به تو نهصد دینار بدهیم اما الان در خزانه هفتصد دینار بیشتر نداریم به ما مهلت بده درستش می کنیم.
وهمین طور ماهها گذشت و پاداش تبدیل شد به هشتصد دینا ر،ششصد دینارو آخر یک روزعصبانی شد و آمد چیزی بگوید، که اتفاقاً یکی از کارکنان قدیم قصر را دید و تمام جریان را به او گفت: وگفت که قبلاً هزار دینار گفتند و ده هزار دینار دادند اما حالا آن هزار دینار را هم نمی دهند ، رفیق قدیمی گفت، حالا اگر صد دینار هم گفتند زود بگیر وبرو چون وزیر قبلی مرده و این وزیر خیلی خسیس است.شاعر گفت:من که قیافه وزیر قبلی در ذهنم نیست اما نام او حسن بود واین را هم حسن می نامند، دربان گفت:این حسن با آن حسن خیلی فرق دارد .او دست ودلباز بود ولی این نم پس نمی دهد.
شاعر پیش وزیر رفت و گفت: امروز آمده ام تا جایزه خود را بگیرم وزیر گفت:خوب کردی صفا آوردی اما امروز صد دینار بیشتر نداریم شاعر گفت:همان صد دینار را بدهید تا خبر مهمی را به شما بدهم، وزیر به طمعه خبر مهم صد دینار به او داد وگفت: خبر چیست، شاعر گفت: من فکر می کردم که تو کماالدین حسن هستی وزیر گفت: پس فکر می کنی که کی هستم ، شاعر گفت: نام تو کماالدین حسن است ومن فریب نام تو را خوردم .
(از قدیم گفته اند هر که به نام فریفته شود به نان در می ماند)
نکته:
می گویند مردم ایران خوش استقبال هستند و بد بدرقه.
قضاوت در باره حسن هنوز زود است
آقای احمدی نژاد در اوایل ریاست جمهوریش کارهای مثبت زیادی انجام داد.
مانند ساختن مسکن مهر ، وام بیست میلیون تومانی برای ساختن مسکن که بازار کار را فعال کرد، سهمه بندی بنزین، رایگان بودن مجروحین تصادفات در بیمارستانها، ساخت جاده ها که فاصله شهر ها را کمتر کرد،............ اما در این هشت ماهه گذشته چنان گرانی به مردم فشار آورد که هشت ساله گذشته را فراموش کردند.
امیدواریم دولت آقای حسن روحانی مقتدرانه مردم مستضعف کوچه وبازار را در نظر بگیرد.


محمد بیدگلی هستم